من
و ...
حجم سنگین
که تن را سال ها زیر پوسته ی عادت خود فرسوده است ،
1 ...
تکرار همه چیز
چه سخت می توان ،
نه ....
امکان امکان امکان
موجود بی حجمی که تمام حواس خالی از حجمش را
که تمام اندیشه های تا خورده اش را
همه ی توهمات ...
فرار از تمامشان ،
کاش آسودگی ...
دیدمش ..
دیشب بود کنار آینه ای سیاه
مغزش میان انگشتانش بود
میان انگشتان تب کرده ام
گرفته بود
می خواستم فرار کنم
به هر طرف که راهی بود
و نه مانعی .......
مانع ... مانع ها ...
تا ...
...
بیچاره آینه ی سیاه ...
دیگر چیزی برای فرار نداشت
نداشت ...
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی