نهایتِ ژرف
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
و سرانجام خستگی دستانی سرد و گام هایی سرگردان و بی طاقتی برای ... برای ؛ شاید عزیمتی !!! چنان فرسوده که هزاران هزار واژه نیز مرهم زخمی نيست ، نجات این تن فرسوده خستگی ها دستان من دیگر توانشان نیست ، به خواب رفتن ها شمارش نا مفهوم خواب ها و کابوس ها ، کابوسی تلخ طعم تلخ ترینشان هنوز در سلول های خسته ...
توهمِ تو
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
صدای شبگرد ؛ کدام طوفان دستان بی حوصله ی مرا ... طوفان کدامین واژه ؟! در خیال خوش آرامش .... صدای شبگرد همیشه ... همهمه می کند به خیال خود , خودی از من ربوده است . در خیال خوش آرامش و به ناگاه ... چه زود پخش می شود روی دامن آلوده ی زمین ! در هم فروریخت ... تمام خیال های خوش آرامش دوباره از نو زمین آ...
بیهوده
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
رویای درهم و خاموش ... سکوت فریاد کشان ، روایت بی هنگام زمین چقدر خاموشی ؟! خوابی عبث و طولانی تا بی نهایت ... چشمانی که بیهوده تکرار می شوند روزها و شب ها ... سیاهی با سپیده سر می زند و شب بوی تلخ و نمناک ... و شب بو ها خیس پوسته ی نازک تن و خاک ... ریشه ی بی جان تمام اندوه های جهان ، بوی شب ... ام...
آوازهای مُرده
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
زمان و رویارویی ام با خاطره یِ تلخِ گذر از ثانیه هایی که مرا وا می دارند تا به کنجِ خلوت بگریزم و در وهمی سرد غرق شوم .ندا می دهم صدای خسته در حنجره ... هیچ جا نمی پیچد تنها خودرا ندا می دهم فریاد ها برایم خواهند ماند تا آن طرف تنهایی ... و تنهایی تا کجا مرا به دوش خواهد کشید ... کجا و کجا .... چرا...
راز های آینه
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
شب راه می یابد ... شب شیطان و ...شیطان فرشته ای سکوت کرده است . تهمتِ مان شب را بدنام کرده شب زیباست ...و من قربانیِ عطسه های غبارم .
در حسرت کالبدی
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
شبحی سرد و غمگین کوچه را پیش می رفت ... خالی از حجم ، بی نگاهی که ، که ، زمین خسته بود ، آسمان خاموش بی نهایت تاریک ، گام هایش آوار تن فرسوده اش را می کشید . همچنان خالی ، همچنان سرد ، اندوه ... قاب شکسته ی صورتی بی روح ، تراوش درد ، بی نهایت ممتد کوچه . بی سایگی ، چه اندوهناک ... شبحی بی سایه حتی خ...
کاش رهایی
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
سیاه و خط خطی های نا مفهوم بوی تلخ اسارت زنجیرها ... تا کجا زنجیرها .. زنجیرها سیاهی بی نهایت ژرف ، زندانی تاریک .. کدام سلول نقش چشمان بی گناه تو را تا ابد بر دیوارهای فرسوده و تاریک خود خواهد داشت وحشتی تلخ ... اسارت . دیوارها ، چگونه تاب مي آورند درد های جسمِ بی گناه تو را چگونه سکوت مي کنند !! ف...
تکرار
-
تاریخ: 1405/6/9 ساعت: 15:35
منو ... حجم سنگین که تن را سال ها زیر پوسته ی عادت خود فرسوده است ، تکرار ... تکرار همه چیز چه سخت می توان ، نه .... قابلیت توانایی قابلیت موجود بی حجمی که تمام حواس خالی از حجمش را که تمام اندیشه های تا خورده اش را همه ی توهمات ... فرار از تمامشان ، کاش آسودگی ... دیدمش .. دیشب بود کنار آینه ای ...
کاش رهایی ...
-
تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 15:51
سیاه و خط خطی های نا مفهوم بوی تلخ اسارت زنجیرها ... تا کجا زنجیرها .. زنجیرها سیاهی بی نهایت ژرف ، زندانی تاریک .. کدام سلول نقش چشمان بی گناه تو را تا ابد بر دیوارهای فرسوده و تاریک خود خواهد داشت وحشتی تلخ ... اسارت . دیوارها ، چگونه تاب مي آورند درد های جسمِ بی گناه تو را چگونه سکوت مي کنند !! ف...
....
-
تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 15:51
دلِ نوشتن نیست ... یعنی نویسنده فاقد حس و حال لازم برای به کار گیری کلمات می باشد ... یعنی کلمات و ایده ها از نویسنده می گریزند ... یعنی ......گه گاه از منِ دوزخ نشین یاد کنید ........... + نوشته شده در Tue 20 Mar 2012 ساعت 18:44 توسط Myself | Adblock test (Why?)
تکرار ...
-
تاریخ: 1402/6/25 ساعت: 15:51
من و ... حجم سنگین که تن را سال ها زیر پوسته ی عادت خود فرسوده است ، تکرار ... تکرار همه چیز چه سخت می توان ، نه .... امکان امکان امکان موجود بی حجمی که تمام حواس خالی از حجمش را که تمام اندیشه های تا خورده اش را همه ی توهمات ... فرار از تمامشان ، کاش آسودگی ... دیدمش .. دیشب بود کنار آینه ای سیا...