
و سرانجام خستگی دستانی سرد و گام هایی سرگردان و بی طاقتی برای ... برای ؛ شاید عزیمتی !!! چنان فرسوده که هزاران هزار واژه نیز مرهم زخمی نيست ، نجات این تن فرسوده خستگی ها دستان من دیگر توانشان نیست ، به خواب رفتن ها شمارش نا مفهوم خواب ها و کابوس ها ، کابوسی تلخ طعم تلخ ترینشان هنوز در سلول های خسته و این بی نهایت ژرف تا کجا .......
برچسب:
نویسنده: طاها نوروزی